ذبيح الله صفا
460
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بسرّ ساكنيها مشغول شد و بعنايت آن جناب مقدس مشغول گشته باتمام رسانيد و بسى شكرانها باصحاب تربه و ياران مدرسه ايثار كرد » « 1 » و بعد از آن آن تربت مقبرهء خانوادگى مولوى و اولاد و احفادش گرديد و سلطان عبد الحميد خان عثمانى در سال 1309 هجرى قمرى آن را تعمير كرد و اكنون به « قبّة الخضراء » معروفست . بعد از وفات مولوى بنابر وصيت و تصريح او چلبى حسام الدين متوفى بسال 683 خليفه و جانشين مولوى بود و بعد از آن سلطان ولد ( بهاء الدين محمد بن جلال الدين محمد ) يعنى پسر مولوى كه بسال 712 درگذشته ، اين سمت يافت و از آن پس « خلافت » مولوى در خاندان او باقى ماند . با آنكه مولوى بر مذهب اهل سنّت بوده ، و درين اصلا ترديدى نيست ، قاضى نور اللّه كه از هركسى بكوچكترين دستآويز شيعهيى خالص مىساخت ، كوشيده است با نقل اشعارى كه مجعول و منسوب بمولوى است ، ويرا در زمرهء شيعيان درآورد ، و دربارهء شمس تبريزى نيز بيكى از اقوال دربارهء انتساب او بجلال الدين حسن نو مسلمان استناد جسته و او را پدر بر پدر شيعه دانسته است « 2 » . اما مولوى در عين اعتقاد و ديندارى كامل مردى آزادمنش بود و باهل اديان و مذاهب بديدهء احترام و بىطرفى ، چنان كه شايستهء مردان كاملى چون اوست ، مىنگريست . بررويهم اقوالى كه دربارهء مولانا در كتب تذكره و رجال آمده همراه با افسانهايى مخصوصا دربارهء روابط ميان مولوى و شمس تبريزى است و از ميان آثار متقدمين شرح حال او را كماهى بايد از منظومهء معروف به « ابتداءنامه » يا « مثنوى ولدى » يا « ولدنامه » از سلطان ولد ( بهاء الدين محمد پسر مولوى ) و از كتاب مناقب العارفين شمس الدين احمد افلاكى و از رسالهء فريدون بن احمد سپهسالار در شرح حال مولوى و خاندانش ( چاپ مرحوم سعيد نفيسى تهران 1325 شمسى ) جستوجو كرد .
--> ( 1 ) - مناقب العارفين ص 792 ( 2 ) - مجالس المؤمنين چاپ تبريز ص 291